دههها پیش از آن لحظه، قانون مدارس بومی سال ۱۸۶۷ سکوتی اجباری را بر کلاسهای درس تحمیل کرده بود. کودکانی که به زبان مادری خود سخن میگفتند، با تنبیه بدنی روبهرو میشدند؛ سیاستی که باعث شد آمار کودکان مائوریزبان از ۹۰ درصد در اوایل قرن بیستم به کمتر از ۲۶ درصد در اواسط آن سقوط کند. شهرنشینی سریع پس از جنگ جهانی دوم نیز تیر خلاصی بود بر پیوند میان نسلها، چرا که خانوادهها در شهرهای انگلیسیزبان، پناهگاه زبانی خود را از دست داده بودند.
اما طومار سال ۱۹۷۲، که با تلاش گروه «نگا تاماتوا» و دانشجویان متحدشان جمعآوری شده بود، این روند را متوقف کرد. ده سال پس از آن حرکت، نخستین «کوهانگا ریو» یا لانه زبان شکل گرفت؛ مهدکودکهایی که در آن پیران قوم، کلمات را مانند میراثی گرانبها در گوش خردسالان زمزمه میکردند. این فضاها بوی چوب گرم و چای میداد و صدای بازی کودکان، نخستین نشانههای بازگشت یک هویت رو به زوال بود.
در سال ۱۹۸۷، پارلمان نیوزیلند سرانجام آنچه را که هانا ته همارا و همراهانش فریاد زده بودند، به رسمیت شناخت. مائوری به زبان رسمی کشور تبدیل شد و نهادهایی برای استانداردسازی و توسعه واژگان نوین آن پدید آمدند. امروزه، اگرچه یونسکو همچنان این زبان را در فهرست زبانهای «آسیبپذیر» دستهبندی میکند، اما طنین آن در برنامههای تلویزیونی، تابلوهای شهری و مکاتبات دولتی شنیده میشود.
نسل جدیدی که در این «لانههای زبان» رشد کردهاند، اکنون به بلوغ رسیدهاند. آنها نه با ترس از تنبیه، بلکه با غرور ناشی از تعلق، به زبانی سخن میگویند که زمانی قرار بود تنها در کتابهای تاریخ باقی بماند. تعهد ملی به «زبانی برای همیشه»، ادای دینی است به آن زن و آن طومار قدیمی که در روزی سرد در ولینگتون، گرمای دوبارهای به کلمات بخشید.