هر شرکت‌کننده پیش از آغاز، انگشتر، گوشواره یا خلخالی فلزی را درون کوزه آب می‌اندازد. سنت بوقاله با یک حرکت نمادین آغاز می‌شود: زنان گره‌ای کوچک در گوشه روسری یا جامه خود می‌زنند؛ گره‌ای که نماینده یک آرزو یا پرسشی بی‌پاسخ در خلوت ذهن آن‌هاست. این گره تا پایان شب و تا زمان خوانده شدن شعرِ مخصوص به هر فرد، ناگشوده می‌ماند.

زن سالخورده که حافظه تاریخی جمع است، اشعاری کوتاه به نام فال را با لهجه محلی الجزایری زمزمه می‌کند. این ابیات از دل قرن‌ها عبور کرده‌اند و داستان‌هایی از دوری، انتظار برای مسافران دریا و امید به پیوندهای تازه را روایت می‌کنند. سپس دختری جوان، بی‌آنکه درون کوزه را ببیند، یکی از اشیاء فلزی را بیرون می‌کشد. صاحب آن شیء، مخاطب بیتی می‌شود که درست لحظاتی پیش خوانده شده است.

این سنت که روزگاری در کوچه‌های باریک قصبه شکل گرفت، در دوران جنگ استقلال تغییر چهره داد و ابیاتش به ابزاری برای بیان دلتنگی برای زندانیان و مبارزان تبعیدی بدل شد. امروز، بوقاله دیگر تنها محدود به کوزه‌های سفالی نیست؛ در دنیای مدرن، این اشعار از طریق پیامک و برنامه‌های رادیویی نیز دست‌به‌دست می‌شوند، اما جوهره انسانی آن ثابت مانده است.

در پایان شب، وقتی گره‌های پارچه‌ای باز می‌شوند و کوزه‌ها خالی می‌گردند، آنچه باقی می‌ماند نه پیشگویی قطعی آینده، بلکه پیوند میان نسل‌هایی است که در سکوت شب‌های رمضان، آرزوهای خود را به وزن و قافیه سپرده‌اند.