او در زیر لنز میکروسکوپ‌های پیشرفته، حقیقتی را مشاهده کرد که پیش از این نادیده گرفته شده بود: تومور گلیوبلاستوما برخلاف تصور پیشین، یک توده منفعل از سلول‌های در حال تقسیم نیست. ونکاتارامانی دریافت که این تومورها مانند انگلی هوشمند، بازوهای ظریفی به نام میکرولوله‌های توموری را به سمت اعصاب سالم دراز می‌کنند تا با آن‌ها پیوند سیناپسی برقرار کنند.

این دانشمند هندی با مشاهده بافت زنده مغز، متوجه شد که سلول‌های سرطانی از فعالیت الکتریکی طبیعی مغز برای سوخت‌رسانی به رشد سریع خود استفاده می‌کنند. در واقع، تومور با «شنود» پیام‌های عصبی و جذب پالس‌های الکتریکی، انرژی لازم برای گسترش در بافت‌های مجاور را به دست می‌آورد. برای ثبت این لحظه، او از سلول‌هایی استفاده کرد که مهندسی شده بودند تا با هر نوسان کلسیم درونی، نوری ضعیف از خود ساطع کنند؛ رقص نوری که نشان از اشتهای الکتریکی تومور داشت.

کشف ونکاتارامانی، بن‌بستی را که از سال ۲۰۰۵ در درمان این بیماری ایجاد شده بود، به چالش می‌کشد. در حالی که دهه‌ها تلاش پزشکان بر متوقف کردن تقسیم داخلی سلول‌ها متمرکز بود، یافته‌های او نشان می‌دهد که باید به فکر قطع ارتباط تومور با محیط اطرافش بود. این رویکرد جدید، ابزارهای درمانی را که پیش‌تر تنها برای بیماری‌هایی نظیر صرع استفاده می‌شد، به میدان نبرد با سرطان مغز می‌آورد.

جایزه پل ارلیش و لودویگ دارمشتدر که به این محقق جوان اعطا شد، تنها یک پاداش مالی نیست؛ بلکه به رسمیت شناختن تغییری است که او در درک ما از رابطه میان سرطان و سیستم عصبی ایجاد کرده است. ونکاتارامانی ثابت کرد که برای غلبه بر یک دشمن، ابتدا باید زبان گفتگو و شیوه‌ی پیوند آن با زندگی را آموخت.