او دانشآموز دبیرستان دولتی شمارهٔ یک پتونگکریونو است، مرتفعترین و دورافتادهترین بخش شهرستان پکالونگان در جاوهٔ مرکزی. آموزش را زیر نظر آدیتیا سابدا آنگیتا در استودیوی هنری مادوکارا آغاز کرد و از آن زمان در روستای خود، در مناطق همسایه و در عمارت رسمی شهرستان پکالونگان اجرا داشته است. در یک مسابقهٔ دالانگهای جوان مقام دوم را گرفت.
کارِ دالانگ سبک نیست. او صدای هر شخصیت را میسازد، روایت را میگوید، سولوک — همان آوازهای حالوهواساز — را میخواند و همزمان با چکشی چوبی که میان انگشتان پایش نگه داشته، به صندوق عروسکها میکوبد تا ارکستر پشت سرش را هدایت کند. یک اجرای کلاسیک تا سپیدهدم ادامه دارد.
شخصیتی که فیصل از آن حرف میزند گاتوتکاچا است، پسر بیما، که در داستان کاوه چاندرادیموکا در دیگ جوشان فرو میرود و دیگرگون بیرون میآید. جاوهایها او را با این عبارت میشناسند: پیهایی از سیم، استخوانهایی از آهن. فیصل آن لحظه را ساده توصیف میکند: «آنچه پیشتر نوزادی کوچک بود، ناگهان بزرگ میشود.»
گاتوتکاچا از قطعههای محک برای دالانگهای جوان است، چون صحنههای پرواز او — وقتی عروسک از پایهٔ تنهٔ موز جدا میشود — حرکت سریع و کنترلشدهٔ دست را میطلبد؛ همان چیزی که در مسابقهها داوری میشود.
فیصل میخواهد در رشتهٔ پدالانگان مؤسسهٔ هنر اندونزی (ISI) سوراکارتا درس بخواند، یکی از معدود برنامههای دانشگاهی عروسکگردانی در کشور. انگیزهاش را از سونان کالیجاگا میگیرد، که قرنها پیش از همین عروسکهای چرمی برای رساندن آموزههایش استفاده کرد.
«جوانی و از حالا مثل پیرمردها وایانگ بازی میکنی.»