این نبرد از شبهجزیره میرامار آغاز شد؛ باریکهای از خشکی که به واسطه موقعیت جغرافیاییاش، نقشی حیاتی در این استراتژی ایفا کرد. تیمهای میدانی با حوصلهای که تنها در مراقبت از حیات دیده میشود، ردیفهایی از تلهها را به فاصله ده متر از یکدیگر در نزدیکی فرودگاه بینالمللی مستقر کردند تا سدی فیزیکی در برابر ورود دوباره جوندگان بسازند. جیمز ویلکاکس و تیمش، با استفاده از کارتهای پلاستیکی آغشته به لایهای نازک از کره بادامزمینی، ردِ دندانهای باقیمانده از آخرین بازماندگان موشها و راسوان را دنبال کردند تا از پاکسازی کامل منطقه اطمینان یابند.
حالا صدای بال زدن پرندگانی چون «تویی» و «کررو» که دههها پیش از مرکز شهر رخت بسته بودند، دوباره بخشی از همهمه روزانه خیابانها شده است. این پرندگان که زمانی تنها در پناهگاه حصارکشیشده زیلاندیا امنیت داشتند، اکنون از مرزهای حفاظتی فراتر رفته و در میان باغچههای خانگی و پارکهای عمومی ولینگتون آشیانه میسازند.
آنچه در ولینگتون رخ داده، فراتر از یک پیروزی فنی در علم محیط زیست است؛ این داستانی از همسایگانی است که تلههای کوچک را در حیاط پشتی خانههایشان پذیرفتند و شبکهای انسانی برای حفاظت از موجوداتی ظریفتر از خویش ساختند. با حرکت عملیات به سمت قلب تجاری شهر، پایتخت نیوزیلند به الگویی بدل شده است که در آن همزیستی با طبیعت، نه یک آرزوی دوردست، بلکه واقعیتی ملموس در میان بتن و فولاد است.