تصمیم تیم پزشکی در انستیتو ناصر، نه یک مداخله معمول، که نوعی معماری انسانی بود. برای نجات این کودک که در وضعیت بحرانی از استان قلیوبیه اعزام شده بود، دو تیم جراحی بهطور همزمان کار را آغاز کردند. در حالی که یک گروه به پاکسازی و آمادهسازی بقایای متلاشیشده ساق پا مشغول بودند، گروه دیگر به سرپرستی عیاد، بخشی از عضله وسیع پشت کودک را برای پیوند جدا میکردند.
دشواری کار در جزئیاتی نهفته بود که با چشم غیرمسلح دیده نمیشد. جراحان باید سرخرگها، سیاهرگها و اعصاب میکروسکوپی را به هم پیوند میزدند. آنها از نخهای جراحی استفاده کردند که با ضخامت ۰.۰۲ میلیمتر، حتی از تار موی انسان نیز ظریفتر بودند تا جریان خون را در بافت جدید برقرار کنند.
در تمام این مدت، تیم بیهوشی به رهبری دکتر محسن بدوی، وظیفه دشوار ثابت نگه داشتن علائم حیاتی کودک را در این ماراتن طاقتفرسا بر عهده داشت. هر نبض، هر افت و خیز فشار خون، میتوانست ظرافتِ بخیهها را تهدید کند. انستیتو ناصر، که در حاشیه کورنیش نیل در منطقه شبرا واقع شده، بار دیگر به پناهگاهی برای بیمارانی تبدیل شد که در مرز قطع عضو و ماندن قرار داشتند.
پایان این دوازده ساعت، تنها آغاز یک مراقبت دقیق بود. اکنون صدای ضربانِ جریان خون در رگهای پیوندی که توسط دستگاههای اولتراسوند شنیده میشود، گواهی بر پیروزی شکیبایی بر جراحت است. برای آن پسرک، این جراحی به معنای بازگشت به دنیای دویدن بود و برای تیمِ تحت هدایت احمد خشبه، اثباتی بر این که دقت علمی وقتی با تعهد انسانی درآمیزد، میتواند سرنوشتی را دگرگون کند.