کودک را از روستای باسوس در حاشیه پایتخت آورده بودند؛ جایی که یک حادثه شلیک گلوله ساچمهای، ساق پای راست او را به تودهای از استخوان عریان و بافتهای متلاشی شده بدل کرده بود. وضعیت چنان وخیم بود که هر ساعت تاخیر، جراحان را به گزینهی ناگوار قطع عضو نزدیکتر میکرد. دکتر وائل عیاد، رئیس بخش جراحی پلاستیک، با نگاهی به جراحت عمیق متوجه شد که بازسازی معمولی کفایت نمیکند؛ او به یک جراحی میکروسکوپی دقیق نیاز داشت تا حیات را دوباره در رگهای این اندام جاری کند.
تیم پزشکی به دو گروه تقسیم شد تا همزمان بر دو جبهه کار کنند. در حالی که گروهی محل آسیبدیده را برای دریافت بافت جدید آماده میکردند، گروه دیگر قطعهای از عضله و پوست را از پشت کودک جدا کردند تا جایگزین بافتهای از دست رفته ساق پا شود. این عملیات نه یک جراحی معمولی، بلکه تلاشی در مقیاس میلیمتری بود که تخصصهای ارتوپدی، عروق و بیهوشی را در کنار هم نشاند.
در فضای خاموش اتاق عمل، جراحان زیر لنزهای قدرتمند میکروسکوپ، با نخهایی کار میکردند که از مژهی چشم انسان ظریفتر بود. زیر بزرگنمایی چهلبرابری، رگهای خونی با قطر کمتر از یک میلیمتر یکییکی به هم پیوند خوردند. لحظهی حساس زمانی فرا رسید که گیرههای فلزی برداشته شدند؛ رنگ پریدگی پای کودک به تدریج جای خود را به سرخی ملایمی داد که نشان از بازگشت جریان خون داشت.
بازگشت جریان خون به اندام، پاداش دوازده ساعت تمرکز بی وقفه در سکوت اتاق عمل بود.
پس از پایان موفقیتآمیز جراحی، کودک به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد تا مراحل طولانی بازتوانی را آغاز کند. دکتر محمود سعید، مدیر موسسه، با اعلام موفقیت این عمل پیچیده، از تیمی قدردانی کرد که در آن روز، فراتر از وظایف سازمانی، تمام توان خود را برای حفظ آیندهی حرکتی یک انسان کوچک به کار بستند. این موفقیت نه با تجهیزات، که با ارادهی جمعی جراحانی رقم خورد که حاضر نشدند تسلیم دشواری جراحت شوند.