سباستین دی مارتینو، مدیر حفاظت در بنیاد بازسازی حیات وحش آرژانتین، سالها برای این لحظه برنامهریزی کرده بود. این مأموریت فراتر از رهاسازی چند حیوان در طبیعت بود؛ این تلاشی برای ترمیم زخمی کهنه در پیکرهی سومین تالاب بزرگ جهان به شمار میرفت. سمورهای غولپیکر که روزگاری شکارچیان مقتدر این رودخانهها بودند، قربانی تجارت پوست شدند و از اواسط دههی هشتاد میلادی، دیگر کسی صدای شیههی مانند آنها را در آرژانتین نشنیده بود.
در میان نیزارهای بلند پارک ملی ایبرا، این خانوادهی چهار نفره شامل دو توله به نامهای پیرو و کیرا که در محیط قرنطینه متولد شدهاند، حالا زندگی جدیدی را آغاز کردهاند. اوا مارتینز، دامپزشکی که نیما را از اسپانیا همراهی کرده بود، او را گزینهای ایدهآل برای این سفر میدانست؛ چرا که نیما هیچگاه به حضور انسانها خو نگرفته بود و غریزهی وحشیاش را در قلب باغوحشهای اروپا زنده نگه داشته بود.
بقای این خانواده در طبیعت وحشی مستلزم مهارتی بود که در هیچ باغوحشی آموخته نمیشود. آنها بیش از دو سال تحت نظارت دقیق، ماهیگیری و دفاع از قلمرو را تمرین کردند. نکتهی ظریفی در سیمای هر یک از آنها نهفته است: لکههای کرمرنگ و منحصربهفرد روی گلوی آنها که مانند اثر انگشت عمل میکند و به پژوهشگران اجازه میدهد بدون ایجاد مزاحمت، هر فرد را از دور شناسایی کنند.
تا مارس ۲۰۲۶، گزارشها تأیید میکنند که این خانواده نه تنها قلمرو خود را تثبیت کردهاند، بلکه در حال گسترش نسل خود در اعماق تالاب هستند. این بازگشت، میراثی است که از دههی نود میلادی با تلاشهای داگ و کریستین تامپکینز برای خرید و اهدای زمینهای تخریبشده آغاز شد؛ تلاشی صبورانه برای اینکه ثابت شود انسان میتواند همانگونه که ویران میکند، با دقتی وسواسگونه به بازسازی حیات نیز همت گمارد.