این گله، متشکل از یک جفت آلفا و دو دخترشان، تنها چند عضو از بازماندگان تباری هستند که زمانی در پهنهای به وسعت سیصدهزار مایل مربع فرمانروایی میکردند. تمام آنچه امروز از گرگ مکزیکی باقی مانده، ریشه در تنها هفت جد وحشی دارد که در اواخر دهه هفتاد میلادی، پیش از آنکه کارزارهای مسمومسازی و شکار آنها را به کل محو کند، زندهگیری شدند. حالا سروین، که بخش بزرگی از زندگی حرفهای خود را صرف مطالعه این موجودات کرده، شاهد بازگشت آنها به طبیعتی است که دیگر تنها در حافظه ژنتیکیشان زنده بود.
عبور از مسیرهای دشوار تا ارتفاعات دورانگو، آزمونی برای صبوری زیستشناسان و مقاومت گرگها بود. این خانواده ابتدا با هواپیما و سپس از راه زمینی به محوطهای امن منتقل شدند تا پیش از رهاسازی کامل، با محیط جدید خو بگیرند. در این مدت، جابهجایی آنها از طریق ردیابهای رادیویی و دوربینهای تلهای به دقت رصد میشود تا اطمینان حاصل شود که این چهار حیوان، شکارگری در جنگلهای بلوط را به یاد میآورند.
آنچه این بازگشت را ممکن ساخت، فراتر از پروتکلهای علمی، تصمیمی انسانی بود. مجمع محلی در جامعه تاراهومار با رایی متفقالقول موافقت کرد که زمینهای خود را به روی این همسایه قدیمی بگشاید. در دنیایی که تعارض میان انسان و طبیعت اغلب به حذف ضعیفتر میانجامد، ساکنان این منطقه انتخاب کردند که فضای زندگی خود را با موجودی که دههها پیش از میانشان رفته بود، شریک شوند.
برای دکتر سروین، لحظه باز شدن درهای قفس در سیرا مادره، تنها یک موفقیت اداری نبود؛ او بازگشت صدایی را تماشا میکرد که پنج دهه پیش در این درهها خاموش شده بود. اکنون، در میان درختان کهن، نخستین ردپاهای گلهای دیده میشود که قرار است وارث سرزمینی باشد که زمانی از آنها دریغ شده بود.