محلی که این کلاس در آن برگزار می‌شود رزگواردوی بلاسیاکو نام دارد؛ شصت‌وهفت هکتار زمین جمعی در شهرداری ویلاگارزون که در زبان اینگا کیچوا یعنی «رودخانهٔ میمون». سی‌وچهار خانواده اینجا زندگی می‌کنند. رزگواردو سند مالکیت مشترکی است که نه فروخته می‌شود، نه به رهن می‌رود و نه مصادره می‌شود — نهادی که ریشه در دوران استعمار دارد و قانون اساسی ۱۹۹۱ کلمبیا دوباره آن را تثبیت کرد.

مدرسه بخشی از شبکه‌ای است به نام آتون نینامبی، «راه بزرگ»: ده مکان آموزشی دوزبانه که ۱٬۲۶۷ دانش‌آموز را با سی تسهیل‌گر پوشش می‌دهند. این تسهیل‌گران فقط معلم نیستند؛ نقش معنوی و فرهنگی هم دارند. ویسنته خاکانامخوی درمانگر سنتی است، یک یاچا. خوان کارلوس خاکانامخوی، که تایتا یا رهبر معنوی است، سرپرستی نظام آموزشی بومی را بر عهده دارد. یولاندا خاکانامخوی فرماندار رزگواردو است، آماندا خاکانامخوی شهردار جامعه و مادر، و خسوس آربی خوخوخا کینچو تسهیل‌گر معنوی.

ده سال پیش جامعه یک هکتار از زمین خود را به مدرسه بخشید. از دل آن کیندی تارپوی بیرون آمد؛ بنگاهی که دانش‌آموزان اداره می‌کنند و صابون، شامپو، اسانس و صنایع دستی تولید می‌کند. علف‌لیمو در بهترین حالت دو تا پنج هزارم وزن تازه‌اش اسانس می‌دهد — یعنی یک بار برگ، چند میلی‌لیتر. بچه‌ها ریاضی را روی همین اعداد یاد می‌گیرند.

ویلاگارزون روی دامنه‌ای نشسته است که آند در آن به حوضهٔ آمازون فرو می‌ریزد، در ارتفاع ششصد متری. از دههٔ هشتاد میلادی، اقتصاد این منطقه بر نفت، دام و کوکا چرخیده؛ پوتومایو بارها بیشترین یا دومین سطح کشت کوکا را در کل کلمبیا ثبت کرده و از سال ۲۰۰۰ هدف سم‌پاشی هوایی گلیفوسات بوده است. در چنین جغرافیایی، تصمیم دربارهٔ اینکه کودکان چه بیاموزند معمولاً جای دیگری گرفته می‌شود.

قانون کلمبیا اما راهی باز گذاشته است. فرمان ۱۹۵۳ در سال ۲۰۱۴ به رزگواردوها اجازه داد بودجهٔ آموزش، بهداشت و آب خود را مستقیماً اداره کنند، بی‌واسطهٔ شهرداری‌ها. آنچه در بلاسیاکو رخ داده، استفاده از همین در نیمه‌باز است.

«امکان اینکه انتخاب کنیم می‌خواهیم چگونه آموزش دهیم.»

این جمله را یکی از اعضای جامعه دربارهٔ آنچه تغییر کرده گفت. اینگاها شمالی‌ترین گویشوران کچوا در آمریکای جنوبی‌اند؛ واژگانشان هنوز آن‌قدر نزدیک به کچوای پرو و اکوادور است که می‌توانند بخشی از حرف کسی را در هزار و پانصد کیلومتری جنوب بفهمند. آنچه رزا النا هرناندز صبح‌ها میان بوته‌های علف‌لیمو منتقل می‌کند، همان رشتهٔ نازک است — نام گیاه، به زبانی که هنوز کسی آن را می‌داند.