کریستیان سانگاما در آن واحد هم یک شاگرد است و هم یک آموزگار. او که در ایالت لورتو در پیرو زندگی میکند، روزهای خود را میان شنیدن واژگان از زبان سالخوردگان و آموزش آنها به کودکان سپری میکند. زبان ایکیتو، که از خانواده زبانی زاپاروان است، میراثی است که در طول قرن نوزدهم و بیستم، تحت فشار استثمار دوران رونق لاستیک، تا آستانه نابودی پیش رفت. در آن سالها، جابجاییهای اجباری و کار در اردوگاههای استخراج، رشتههای انتقال زبان را از هم گسست.
وضعیت این زبان به قدری بحرانی بود که در اواخر دهه نود میلادی، تنها ۲۵ نفر که همگی بیش از شصت سال سن داشتند، میتوانستند به روانی به این زبان سخن بگویند. کریستیان با درک این موضوع که مرگ یک زبان به معنای مرگ نگاه یک قوم به جهان است، مرکز آموزش اجتماعی خود را در روستا بنا کرد تا این زنجیره سکوت را بشکند.
تلاش کریستیان در بستری از یک ضرورت ملی شکل میگیرد. بر اساس دادههای یونسکو، کمبود معلمانی که هم به زبان رسمی و هم به زبانهای آمازونی مسلط باشند، در پرو بسیار حاد است. او با مشارکت در پروژههای تولید محتوای چندرسانهای، تلاش میکند تا زبان را از دیوارهای کلاس فراتر برده و آن را با زندگی مدرن جوانان گره بزند. برای او، ایکیتو تنها مجموعهای از قواعد دستوری نیست، بلکه هویت مردمی است که نام شهر بزرگ ایقیتوس (Iquitos) را به این منطقه بخشیدهاند.
او با صبری که از تماشای جریان مداوم رودخانه آموخته، کلمات را برای آیندگان مکتوب و ضبط میکند. در جهانی که به سوی یکدستی پیش میرود، حرکت این معلم جوان، انتخابی آگاهانه برای حفظ تنوعِ روح بشری است. او به خوبی میداند که اگر امروز این کلمات بر زبان کودکان جاری نشود، فردا تنها نامی در کتابهای تاریخ زبانشناسی باقی خواهد ماند.