او سال‌های نخست زندگی را در جزیره مانا گذراند، تکه‌ای خشکی به وسعت حدود یک‌ونیم کیلومتر مربع در گروه ماماناکا، بدون جاده، جایی که رفتن به سرزمین اصلی یعنی سوار شدن بر قایق. در کلاس هفتم به لاتوکا آمد، شهر دوم فیجی که مردم آن را به نام کارخانه نیشکرش «شهر شکر» می‌نامند.

آنچه در آن سال‌ها بر او گذشت، خشونت خانگی و آزار بود. او خود این را بازگو کرده است، بی‌آنکه بخواهد از آن داستانی بسازد. در فیجی این تجربه تنهایی او نیست: پیمایش ملی مرکز بحران زنان فیجی نشان داد که نزدیک به دو سوم زنانی که رابطه‌ای داشته‌اند، خشونت جسمی یا جنسی از سوی شریک زندگی را تجربه کرده‌اند.

سال ۲۰۱۶، پس از آنکه توفان وینستون از روی ویتی لوو گذشت و شدیدترین توفان ثبت‌شده نیم‌کره جنوبی در لحظه برخورد به خشکی نام گرفت، موجی از داوطلبان تازه به شاخه‌های صلیب سرخ فیجی پیوستند. فیرو یکی از آن‌ها بود. از آن پس در شاخه لاتوکا مسئول کانونی سلامت شد، در کارگاه‌ها و برنامه‌ها و کار میان مردم شرکت کرد.

اگر می‌توانی کمک کنی، دست دراز کن.

این باور راهنمای اوست، و در کنارش باوری دیگر: که هیچ‌کس را نباید با وضعیت زندگی‌اش سنجید. کسی که خود روزگاری در آن سوی این سنجش ایستاده، معنای جمله را بهتر از دیگران می‌داند.

صلیب سرخ فیجی در ۱۹۵۴ به عنوان شاخه‌ای از صلیب سرخ بریتانیا آغاز به کار کرد و در ۱۹۷۱، یک سال پس از استقلال کشور، انجمن ملی مستقل شد. ریشه همه این‌ها به مردی در ژنو بازمی‌گردد: هانری دونان، بازرگانی که پس از نبرد سولفرینو روستاییان محلی را گرد آورد تا از زخمیان هر دو سو پرستاری کنند. روایت میلیکا رابولو در فیجی سان نام دونان را در کنار نام فیرو می‌آورد؛ فاصله میان ژنوِ ۱۸۵۹ و لاتوکای امروز کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد.