اَناکیز اوصلو متولد ۱۹۲۵ است. کودکی و جوانی و کهنسالیاش در چایرباغی، محلهای در مرام قونیه، بر فلات مرکزی آناتولی گذشت. در تمام این سالها پایش به هیچ خودرویی نرسید؛ نه اتوبوس، نه قطار، نه چیزی که چرخ داشته باشد. سفر برای او مفهومی بود که به دیگران تعلق داشت.
اما آرزوی دیدن کعبه دههها با او مانده بود. نوههایش سرانجام ترتیب سفر عمره را دادند و همراهش شدند. نخستین وسیلهای که اوصلو در عمرش سوار شد، هواپیمایی بود که او را از آناتولی به جده برد — حدود ۱٬۹۰۰ کیلومتر در خط مستقیم، و از آنجا هشتاد کیلومتر جاده تا مکه.
راه رفتن در این سن برایش دشوار است. پس نوهها تصمیم گرفتند خودشان راه را برایش طی کنند. طواف، هفت دور پادساعتگرد گرد کعبه، عملی است که پیرترها را معمولاً با ویلچر یا گاری برقی میبرند؛ مسجدالحرام برای همین در طبقه اول و بام مسیرهای جداگانه دارد. اما اینجا کسی ویلچر نگرفت.
خدا در این سن به من نصیب کرد که کعبه را ببینم.
اوصلو گفت دیدن کعبه برایش شادی بزرگی بود. نوههایش آن را شادیای وصفناپذیر خواندند و گفتند از اینکه توانستند در این سفر او را بر دوش بگیرند، غروری خاص حس کردند.
نسل او در روستاهای آناتولی با گاری گاوی و الاغ و پای پیاده جابهجا میشد. ترکیه تا ۱۹۳۳ هیچ خط هوایی غیرنظامی نداشت — هشت سال پس از تولد اوصلو، با پنج هواپیما در آنکارا کار آغاز شد. پرواز دههها بعد هم چیزی بود که شهرنشینان میشناختند، نه اهالی چایرباغی.
امید به زندگی در ترکیه دهه ۱۹۲۰ حدود سیوپنج سال بود. اوصلو نزدیک به سه برابر آن زیسته است، و سفر اولش را زمانی کرد که بیشترِ همسالانش دیگر نبودند.